ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
441
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
نسخ برداشتن حكم ثابتي كه در گذشته به صراحت آمده است وجانشين كردن حكم ديگرى مراد است . بنا بر اين ناسخ حكمي است كه حكم قبل را از ميان مىبرد مانند سخن حق متعالي : فَإِذَا انْسَلَخَ كه حكم قبلي را كه : لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ بودن است از ميان برداشته است . حكم ملغى شده را منسوخ مىگويند . منظور حضرت از « رخصه » فعلى است كه انجام آن به دليل ضرورتي جايز شمرده شده باشد با وجود موجود بودن سبب حرمت آن ، مانند كلام حق تعالى : فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَلا عادٍ * . ومنظور حضرت از عزائم ، احكام شرعي است كه مطابق علت شرعي آن جريان دارد مانند كلام حق متعال : فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ ومنظور حضرت از كلمهء عام در اين جا لفظي است كه همهء آنچه را كه بر حسب وضع واحد شايسته است ، فرا مىگيرد . مانند سخن حق متعال : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا * . . . وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ومقصود از خاص مفهومي است كه تمام افراد مصداق را فرا نمىگيرد مانند سخن حق متعال : فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ . خاص مطلق چيزى است كه وقوع شركت در مفهوم آن جايز نيست چنان كه قبلا بيان شد . ( 2020 - 2017 ) العبر : جمع عبرت وبه معنى اعتبار واز ريشهء عبور كه به معنى انتقال از جايى به جايى است ، اشتقاق يافته است وبدين لحاظ كه ذهن از شيئى به شيء ديگر انتقال مىيابد به كار بردن عبرت براي انتقال ذهن نيكو مىباشد . در بيشتر موارد به كار بردن عبرت اختصاص دارد به انتقال ذهن انسان از مصائب ومكروهاتى كه بر غير وارد شده به خود انسان . در اين صورت فرض چنين است كه گويا آن مصيبت وأمور ناگوار بر شخص عبرت آموز وارد شده وبه همين لحاظ براي عبرت گيرنده تنفّرى از دنيا حاصل مىگردد وذهنش به ورأى دنيا مانند امر معاد ورجوع به پيشگاه پروردگار انتقال مىيابد وهمين امر عبرت ناميده مىشود .